ازدحام

میخواهم فرار کنم از ازدحام تند شهر ...
میخواهم بدوم در دشت ، در دامنه کوه ...
میخوام نم باران و گل شبنم بر گونه هایم بنشیند ...
میخواهم رها شوم در باد ...در شکوفه 
میخواهم از ته دل چمن را تنفس کنم ....
میخواهم آشتی کنم با خاک ...با ناز آفتابگردان ...
میخواهم قایم شوم در سایه نارون ...
دلم کاهگل میخواهد و رقص شقایق در دل آبی آسمان ...
میخواهم پاهایم را بگذارم در سرمای آب چشمه ....
میخواهم ببینم صف کورچه گان را ...
دلم میخواهم بروم و بروم .....
دلم میخواهد فرار کنم از گرمای کشنده شهر بی رحم ....
من میخواهم زندگی را لمس کنم ....
میخواهم بشناسم آسایش را در دل پاک طبیعت ...
می میخواهم بدانم کی هستم ؟
میدوم تا آن لحظه که بدانم من خودم هستم ....
من از آن همین طبیعت هستم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ستاره